چرا نمی‌توانیم به موقع از خواب بیدار شویم؟

«اگر کار موردعلاقه‌ات را انتخاب کرده باشی، هر روز با اشتیاق تمام از خواب بیدار می‌شوی»

تو این را می‌شنوی، با خودت می‌گویی: پس چرا من که هر شب با کلی انگیزه دلم می‌خواهد صبح کلۀ سحری بیدار شوم کار موردعلاقه‌ام (فرض کنیم نوشتن یک کتاب) را انجام بدهم، ساعت ده یازده روز بعد باید با غرولندهای مادرم خودم را رختخواب بیرون بکشم؟

و بعد به خودت می‌گویی:

شاید واقعاً این کار موردعلاقۀ من نیست. شاید برای این کار ساخته نشده‌ام. شاید باید کاری را انتخاب کنم که شوق انجام آن هر روز راس ساعت پنج صبح مرا از رختخواب بیرون بجهاند.

اما بیا از طرف دیگری به ماجرا نگاه کنیم:

احتمالا تو با تعیین اهداف خرکی خودت را ترسانده‌ای.

مثلاً شب که می‌خواهی ساعت موبایلت را تنظیم کنی می‌گویی خب، به‌جبران تمام بطالت‌های امروز، فردا صبح که بیدار شدم سه ساعت تمام روی کتابم کار می‌کنم؛ صد صفحه می‌خوانم و یادداشت برمی‌دارم و سه هزار کلمه هم می‌نویسم.

تو با این خیال خوش می‌خوابی. اما ناخودآگاهِ تو وحشت می‌کند از حجم کاری که بر سر خودت هوار کرده‌ای. بله، و چون مغزت را ترسانده‌ای، توقع نداشته باش که صبح برای بیدار شدن همراهی‌ات کند. برعکس می‌بینی که میلت برای ماندن در رختخواب هزار برابر شده است.

اما شاید اگر با خودت می‌گفتی که من بیدار می‌شوم و فقط پنج دقیقه فلان کار را انجام می‌دهم و باز اگر دلم خواست می‌خوابم، اوضاع فرق می‌کرد. شاید بعد از پنج دقیقه که مشغول انجام کار موردعلاقه‌ات می‌شدی خواب از سرت می‌پرید و دلت می‌خواست بیشتر ادامه بدهی.

امتحان کن. شاید جواب داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *