بهترین تصمیم برای شروع سال جدید

چطور می‌تونم به نظم شخصی برسم؟

چند ماهی داشتن نظم و ترتیب در زندگی و کار برام دغدغه شده بود. تو خونه بودن در روزهای کرونایی باعث شد بیشتر با این موضوع مواجه بشم. چرا؟! چون من تا الان اینقدر تو خونه نمونده بودم و اینقدر اطرافیان حواسم رو پرت نکرده بودن.

من ایمان هستم از اهالی مازندران، ۳۰ ساله و دانشجوی مدیریت بازرگانی هستم. از اسفند سال ۹۹ تصمیم گرفتم نظمی به کار و زندگیم بدم. باید بگم وضعیت اصلاً خوب نبود، تعداد زیادی کار بود که می‌خواستم انجام بدم که حتی نمی‌تونستم زمانی بزارم و به بعضیاشون فکر کنم. وضعیت کلافه کننده‌ای بود از این لحاظ که مقدار کاری که انجام می‌شد رو می‌دیدم و این چیزی نبود که کل زمان روزانمو بگیره. پس مشکل از کجا بود؟!

اول از همه سعی کردم دنبال یه سیستم برنامه‌ریزی درست درمون برم، دفترای آماده برنامه‌ریزی چیزی نبودن که نیاز منو پوشش بدن و به‌خاطر همین بیشتر وقت گذاشتم و به اواخر اسفند ماه رسیدم.

شاهین جان موقعی که استوری کلاس نظم شخصی و کار خلاقانه شما رو می‌دیدم باورم نمی‌شد. این کلاس برام یه فرصت بود، چیزی که عمیقا می‌خواستم. تیتری داشت که تمام و کمال بهش نیاز داشتم. برنامه شرکت تو کلاس نویسندگی و کپی‌رایتینگ رو از قبل برای پایان ۱۴۰۰ داشتم ولی این یه سوپرایز فوق‌العاده بود که شروع سال ۱۴۰۰ رو با شنیدن صدای دوست داشتنیت با هدف نظم شخصی گره بزنم.

من از این فرصت استفاده کردم.

اما چی شد؟!

قبل از شروع کلاس‌ها از فرصت تعطیلات عید استفاده کردم و کتاب متد بولت ژورنال رو مطالعه کردم. باید بگم این دو تصمیم بهترین تصمیمات شروع سال ۱۴۰۰ من بود.

دوره از همون اولین جلسات برای من شگفت‌انگیز و خلاقانه بود. یه کتابچه شخصی، ایده فوق‌العاده‌ای بود که روزانه چند خطی بنویسم. به هر حال من اومده بودم تو کلاس استاد نویسندگی و خلاقیتش هم از جنس نویسندگی بود.

با پیشرفت دوره این شاخ‌ها بود که از سرم در میومد و عمیقاً منو به فکر فرو می‌برد که من درگیر چه امراضی بودم و خودم هیچ نمیدیدمشون مثل رند کردن ساعت‌ها و روزها برای شروع انجام کارها و اینکه چقدر به خودم کمتر اهمیت میدادم. تو جلسه دوم با مطرح کردن پیاده‌روی روزانه بیشتر از زندگی کردن لذت بردم. زیبایی‌های محله و شهری که دارم توش زندگی می‌کنم بیشتر از پیش به چشم اومد، انگار قبل از این گل‌های رنگ و وارنگ گوشه کنار کوچه‌ها و صدای پرنده‌ها کمتر دیده و شنیده می‌شد.

با پیشرفت جلسات آروم‌آروم خودمو با دوره تطبیق دادم، چون اولش اصلا درست پیش نمی‌رفتم. شب‌ها بیدار می‌موندم و مشغول کار می‌شدم و تو کلاس شرکت می‌کردم و صبح می‌خوابیدم، اما رفته‌رفته این موضوع هم حل شد.

قدم به قدم شروع کردم به انجام کارهایی که تو هر جلسه گفته می‌شد.

اصلا اهل موسیقی اونم کلاسیک نبودم و واقعیتش دقیقا همون صدای قاشق چنگالی رو می‌شنیدم که تو جلسه گفته شد، اما از همون روزی که مطرح شد که امتحانش کنیم فقط پلی (play) می‌کردم و کار می‌کردم. کاملاً محسوس رو فرایند کاریم تاثیر گذاشت البته هنوز هم موزیک بی‌کلام رو انتخاب می‌کنم.

رفته رفته در طول دوره لیست کارهایی که می‌خواستم انجام بدم تصحیح شد. لیست تمام کارهایی که قصد انجامشو داشتم رو درست کردم و به دنبالش یک لیست کوتاه و کاربردی روزانه فرمت کارهای روزمره رو برام روشن کرد.

مفاهیمی مثل پروژه ماه تمرکز کاری من رو بالا برد.

خیلی چیزها قبل این تمرکز من رو بهم می‌ریخت. ولی با چند راهکار ساده و کاربردی تونستم عوامل عمده حواس‌پرتی رو از خودم دور کنم. ایده گوشی خاموش، خلوت کردن میز کار و همراه داشتن کاغذ و قلم برای نوشتن فکرهای لحظه‌ای از مهم‌ترین اون‌ها بود.

خیلی سخته فقط یک بخش رو به عنوان بهترین بخش دوره بگم. اما برای من تقسیم کارها به سه سطح و پیگیری اون‌ها یه کار کوچیک با تاثیر بسیار بزرگ بود.

من با انجام فقط ۶۰ درصد از محتوای دوره به قدری تاثیر مثبت و تغییر رو احساس می‌کنم که تصور روزهای قبل برام سخت و محال شده.

در حال حاضر دو ماه پیاپی پروژه ماهیانه تعریف کردم و عوامل حواس‌پرتی زیادی رو شناسایی و حذف کردم. برنامه روزانه ساده و واقع‌گرایانه‌ای دارم و احساس می‌کنم روزهای زندگیم مرتب‌تر شده و اهدافم دست‌یافتنی‌تر از گذشته است.

ممنون شاهین جان کلانتری – روز معلم مبارک

 

نویسنده: ایمان اکبری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *