مهاجرت و همان آرزوی چند سال قبل

استاد جان گرامی سلام و عرض ادب دارم خدمت‌تان. من برایتان در مورد دوره نظم شخصی نامه نوشتم. اما ویرایش آنچنانی ننموده ام. هر نوع مشکلات متن را بر من با بزرگواری‌تان ببخشایید.

سال‌هایی که افغانستان بودم، بین همکاران و فامیل به دختری به شدت منظم، پایبند به وقت و پیرو ارزش‌های مشخص مشهور بودم. همانطوری که تمام وقت کار می‌کردم، کارشناسی دوم و کارشناسی ارشدم را در عین زمان خواندم. در گروه‌ های فعالان حقوق زن و مجمع جوانان رهبر جایگاه عالی داشتم و می‌توان گفت از مطرح‌ترین‌ها بودم.

در کنفرانس‌ها و کارگاه‌های مختلف سخنرانی‌ها داشتم و به نمایندگی از زنان و جوانان افغان با سیاستمداران ملی و بین‌المللی در داخل و بیرون از کشور نشست‌های مهم انجام می‌دادم.

نظر به فعالیت‌های اجتماعی و کاری که داشتم، دفترچه قرار ملاقات‌ها، ضرب‌العجل‌ها و دیگر کارهای مهم همیشه با من می‌بود و یادداشت‌ها و تاریخ‌های مهم کاری را در آن درج می‌کردم. می‌توان گفت این دفترچه برایم همدمی به شدت ارزشمند بود که در باانضباط بودنم کمکم می‌کرد.

در پهلوی کارها و درس‌ها برای خود همیشه (Buffering Time) یا همان زمان اضافه که به درد کارهای از قبل برنامه‌ریزی نشده می‌خورد، را هم داشتم. این زمان را تخصیص می‌دادم به بازدید از گروه‌های مختلف مثل کودکان کار، انجام کارهای خلاق، کتاب خواندن، ملاقات دوستان بیرون از محیط کاری و درسی و دیگر فعالیت‌های داوطلبانه که برای روح و روانم اثر گذار بودند. در عین حال از تغذیه خوب و خواب کافی غافل نمی‌شدم. صحیح‌ترینِ غذاها را می‌خوردم و بعد از ساعت ده شب هیچ‌گاه بیدار نمی‌بودم. خلاصه این که فرد نسبتاً موفق در کار و زندگی شخصی‌ام محسوب می‌گردیدم.

اما مهم‌ترین سوال برای اکثریت این بود که من به این حجمی از کارها و نظم چگونه دست می‌یابم؟ و جواب من هم خیلی کوتاه می‌بود «مدیریت زمان و استفاده موثر از زمان و مکان».

اما روزگار برنامه دیگری برایم ریخته بود. برنامه‌ای که شاید چندین دهه مرا به عقب راند: مهاجرت.
مهاجرت گرچه جنبه‌های فراوان مثبت هم برایم داشت، ولی دو سال اول مرا با بحران شدید مواجه نمود. بحرانی که سبب شد تا تمام توانایی‌هایم به شدت افت نماید و از آرزوی به‌شدت پرتلاش به آدم گوشه‌گیر و کم‌حرف تبدیل گردم و از آن همه اعتماد به نفس بالا دیگر نه خبری بود و نه اثری.

این بحران باعث شده بود که روابطم را با همه دوستان، همکاران و همکلاسی‌ها و حتی کتاب قطع نمایم. هیچ نصیحتی هم برایم اثربخش نبود. همسرم به شدت تلاش می‌کرد که از این وضعیت بیرون شوم، همیشه برایم می‌گفت «حیف آن همه استعداد که چنین از بین‌ می‌رود»،‌ ولی تلاش‌های من اثربخش نبود و کم‌تر موفق می‌گردیدم.

بالاخره سال ۲۰۱۸ اثرات این بحران کمتر شد. اصلی‌ترین کاری را که انجام دادم، رو آوردن مجدد به کتابخوانی بود. تماس‌هایم را با دوستانم مجدداً برقرار نمودم،‌ اما بازهم در این کار موفق نبودم. ولی به همان کتاب خواندن اکتفا نمودم و خوشبختانه توانستم دوباره سالانه حداقل ۵۰ کتاب در زمینه‌های مختلف بخوانم. کم‌کم توانستم کارهایی را که قبلاً انجام می‌دادم، مجدداً انجام دهم.

اما هنوز هم به تلنگر بیش‌تری نیاز داشتم تا چراغ سرخ مغزم را روشن نماید و مرا مجدداً تبدیل به آرزوی چند سال قبل نماید.

سال‌ها قبل کتاب‌های مختلف برای هدف‌گذاری و رسیدن به آن‌ها را خوانده بودم که در همان وقت برایم خیلی موثر بود و تغییرات خوبی در زندگی ایجاد نموده بود. اما دیگر چنین کتاب‌هایی نمی‌توانستند هیجان آنچنانی را برایم به ارمغان بیاورند. خلاصه این که هنوز هم در گودال بی‌برنامه‌گی دست و پا می‌زدم.

اما شاید کار خوبی در گذشته انجام داده بودم که با مدرسه‌ نویسندگی آشنا شدم. در کلاس نظم شخصی اشتراک ورزیدم و این کار سبب شد تنوع به‌شدت هیجان‌انگیزی در زندگی‌ام بار هویدا گردد. این کلاس نحوه برخوردم را با وقایع تغییر داد و کارهای جدیدی را توانستم آغاز نمایم. این کلاس شاید همان تلنگری بود که به آن نیاز داشتم و چشم انتظارش بودم. با اشتراک در این کلاس، از خواب گران بی‌برنامگی که داشت مرا از پا در می‌آورد بیدار شدم. این کلاس سبب شد نوشتن کتابی را که در سال ۲۰۱۷ آغاز و بعد رهایش نموده بودم،‌ از سر گیرم. با اشتیاق فراوان تمرینات را انجام می‌دادم و سبب شد که کم‌کم گذشته‌ها را زنده نمایم و مجدداً تبدیل شوم به فردی هدفمند و موثر.

حالا علاوه بر کتاب خواندن، با پیگیری رهنمون‌های کلاس نظم شخصی توانسته‌ام کارهای جدیدی نیز روی دست بگیرم و از این رو مدیون استاد کلانتری عزیز هستم و خواهم بود.

این نامه را درست زمانی می‌نویسم که در ایران عزیز امروز‌،‌ روز معلم است. من ضمن تبریکی خالصانه این نامه ساده را به عنوان تحفه‌ای به پاس قدردانی از زحمات استاد گرامی‌ام جناب شاهین کلانتری می‌نویسم.

و یادآور می‌گردم که شما از فروپاشی یک استعداد معمولی جلوگیری نموده‌اید. نمی‌خواهم ادعا نمایم که من خیلی بااستعداد هستم،‌ اما اگر همین استعداد معمولی من هم از بین می‌رفت و از من گرفته می‌شد، شاید پوچی سراسر زندگی‌ام را فرا می‌گرفت. ممنون که هستید و من صادقانه مدیون‌تان هستم.

امیدوارم این همکاری‌تان با من در آینده‌های خوب ادامه داشته باشد و از دانش شما باز هم بیاموزم. من معتقد به «همیشه آموختن» هستم.

 

نویسنده: آرزو قانع رحیمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *