مثل یک ربات

به نام خداوند بخشنده و مهربان

با عرض سلام خدمت استاد گرامی جناب آقای کلانتری

نظم شخصی و کارخلاقانه

عقب افتادن کارهایم و امروز و فردا کردن‌هایم کلافه‌ام کرده بود. این کلافه بودن مسری بود آن را به همسر و فرزندم نیز انتقال داده بودم. کم‌کم داشت صدای شریک زندگی در می‌آمد. من تقریباً تمام ساعات روز را درگیر کارهای خودم بودم و باز هم وقت کم می‌آوردم و خسته و عصبی بودم.

می‌گفت:«این کار جز اعصاب‌خوردی چیزی نصیب ما نکرده است. اصلاً نمی‌خواهد دیگر بنویسی. تو فقط درگیر نوشتن هستی.»

گاهی از حرف‌هایش می‌ترسیدم و با خود می‌گفتم نکند مرا از نوشتن دور کند.

به سراغ برنامه‌های مختلف می‌رفتم. یک روز یا دو روز پایبند برنامه بودم و بعد فراموشش می‌کردم. گاهی لیست بلندبالایی از کارها ردیف می‌کردم، برنامه نوشته شده را هر کجا که جلو چشمم بود می‌چسباندم که دیگر یادم نرود، ولی فایده نداشت.

چیزی که برایم عجیب بود این بود که آخر شب می‌دیدم من تقریباً هیچ کاری انجام ندادم. در واقع گویی همه وقتم را تلف کرده‌ام، این از همه بیشتر آزارم می‌داد و باعث می‌شد روز بعد نتوانم از رختخواب جدا شوم، چون روز قبل هیچ کدام از کارهایم را نتوانسته بودم انجام دهم.

مسئله این بود که فکر می‌کردم باید در تمام زمانی که بیدار هستم مثل یک ربات بنویسم و گرنه در نوشتن مهارتی به دست نخواهم آورد. برای همین اگر برنامه‌ای پیش‌بینی نشده اتفاق می‌افتاد من تا چند روز فاصله می‌گرفتم و برای برگشتن به سمت کار انرژی فوق بشری نیاز داشتم.

یا اینکه وقتی به مهمانی می‌رفتم عذاب وجدان می‌گرفتم. برای همین وقتی به خانه پدری می‌روم یک کیف بزرگ پر از دفتر و کاغذ و لپ‌تاپ همراهم هستند. طوری که صدای آن‌ها هم در می‌آید که کی می‌خواهی ما را ببینی.

یک مدتی تصمیم گرفتم شب‌ها بعد از خوابیدن همه من شروع به کار کنم چند روزی جواب داد و من بسیار خوشحال بودم ولی بعد از چند روز بهره‌وری من کاملاً افت کرد، بازدهی کارهایم پایین آمد. در طول روز برای خانواده نه حوصله داشتم و نه اعصاب داشتم. قوای بدنی هم کم‌کم داشت از بین می‌رفت. دو هفته مقاومت کردم ولی واقعاً سخت بود.

تا اینکه ماه آخر سال ۱۳۹۹ با دوره‌ای به نام نظم شخصی و کارخلاقانه آشنا شدم. با چند تا از دوستان در فضای مجازی که قبلاً در این دوره شرکت کرده بودند حرف زدم و متوجه شدم که چقدر برایشان کارایی داشته.

جذابیت دوره برایم این بود که در ایام تعطیلات قرار بود برگزار شود، با وجود کرونا و ماندن در خانه، وجود دوره تنوعی بود برای خودش.

دلیل دوم ساعت هفت بود که چون هنوز کسی از خواب بیدار نشده من به راحتی در سکوت می‌توانستم از کلاس استفاده کنم.

سال تحویل شد و ۱۴۰۰ را شروع کردم. بماند که چقدر اتفاق‌های تلخ در زندگی شخصی‌ام رخ داد و روزها به تلخی سپری شدند. ولی به هرحال ۵ فروردین رسید و دوره شروع شد.

قرار شد این دوره با نوشتن یک کتابچه پیش برود و این برایم جذاب‌تر شد. همان روز یک فایل ورد باز کردم و در مورد دغدغه داشتن نظم نوشتم.

اولین و جذاب‌ترین کاری که در این دوره انجام دادم پیاده‌روی صبحگاهی بود. صبح بعد از تمام شدن دوره به پیاده‌روی می‌رفتم گاهی با پسرم و گاهی تنها، وقتی با پسرم بودم چیزهایی را می‌دیدم که او می‌دید، با قد او ماشین‌ها و آدم‌ها را می‌دیدم. چیزهایی که برای من اهمیت نداشتند برای او جذاب بودند و تازگی داشتند.

قرار شده بود برای ماه فروردین پروژه‌ای انتخاب کنیم، من کاری را که قرار بود در ایام تعطیلات انجام دهم و به دلایلی عقب افتاد را  انتخاب کردم. با توجه به سه سطح عالی، متوسط و خرد توانستم در هر روز با وجود هر اتفاقی و هر از زیر کار در رفتنی کار را انجام دهم و به سرانجام برسانم.

توانستم با دوره روزهایی را بدون موبایل سپری کنم و بتوانم خودم را در حین کار از موبایل دور کنم. این باعث شد افکار مزاحم یا غیر مزاحم تمرکز مرا حین انجام کار از من نگیرند.

اینکه هر روز صبح خودم را بعد از نماز بیدار نگه می‌داشتم و در کلاس شرکت می‌کردم برایم شیرین بود من داشتم برای نظم خودم کاری انجام میدادم، بعد از دوره به سراغ نوشتن در کتابچه می‌رفتم که باعث می‌شد همه چیز در فکر من تثبیت شود و گاهی راه‌حلی منطبق با شرایط زندگی خودم پیدا کنم.

استاد در این دوره پیشنهاد یک برنامه را دادند که کارها را به صورت ثابت و موقت، اصلی و فرعی تقسیم کنیم. و اینکه تعداد کارهایی را که هر روز می‌خواهیم انجام دهیم را کم کنیم. 

من این برنامه را امتحان کردم. تعداد کارها ۴ یا ۵ تا بود من شب موقع خواب همه آن‌ها را تیک می‌زدم و این برایم سرشار از انرژی بود. جذابیت ماجرا زمانی بیشتر شد که هر روزمان را قرار شد تبدیل به یک کتابچه کنیم استاد فایل وورد برنامه خام را در اختیار ما قرار دادند تا کپی بگیریم و برنامه خودمان را در آن وارد کنیم. ولی از آنجایی که من عاشق نوشتن با دست هستم و نوشتن با خودکارهای رنگی را دوست دارم. هرروز در یک دفتر برنامه‌ام را با ماژیک‌های رنگی خط‌کشی می‌کنم و با خودکارهای رنگی می‌نویسم و این برایم جذاب است. ایده‌هایی که در طول روز به سراغم می‌آیند را می‌نویسم و در طول روز جملاتی را از احساس خودم نسبت به آن روز و کارهایم یادداشت می‌کنم و به صورت آرشیو نگه‌داری می‌کنم.

مسئله حیاتی برای من زمان بود که با برنامه آن را به دست آورده بودم و اینکه وقتی صبح ساعت ۷ بیدار می‌شدم دیگر نمی‌خوابیدم و می‌توانستم تمام کارهایم را تا بیدار شدن پسرم سرو سامان بدهم و در بقیه روز دغدغه انجام دادن آن‌ها را نداشته باشم.

من از تمرین‌های این دوره:

خاموش بودن موبایل

انجام دادن کارهای هم‌خانواده (این راه‌حل را در کارهای روتین خانه‌داری نیز استفاده کردم)

نور محیط و خلوت بودن میز کار 

تمرکز روی یک کار

بسیار استفاده کردم و توانستم با پایبند بودن به آن‌ها در زمان کمتری کارایی بالایی داشته باشم.

درس شانس بیشترین تلنگر را برای من داشت. در جاهای مختلفی از آن استفاده کردم به خصوص در مشکل شخصی که برایم پیش آمده بود بیش‌ترین کمک را برایم کرد. باعث شد بدانم گاهی اتفاق‌های بدی که به سراغمان می‌آیند به بخت و اقبال ربطی ندارند به تصمیم‌ها، فکر و حضور ما در محیطی که انتخاب می‌کنیم مربوط می‌شود و شانس موفقیت ما را بالا یا پایین می‌برد.

یاد گرفتم که عکس‌العمل خودم را در مواقع مختلف کنترل کنم و بتوانم دوباره به مسیر قبلی برگردم. این کار باعث شد آرامش بیشتری در میان طوفان داشته باشم.

یاد گرفتم همه چیز و همه کس نمی‌توانند سرخود وارد افکار و زمان من بشوند من می‌توانم در مواقع لزوم «کات» بدهم. من می‌توانم فکر کنم و تصمیم بگیرم و به کارهای بیهوده‌ای که انجام می‌دهم در لحظه کات بدهم و همه چیز را خودم کارگردانی کنم. من دانستم که توانایی زیادی دارم که نمی‌دانستم.

ماه مبارک رمضان با این دوره همراه بود برای همین کارایی من در ماه اردیبهشت کمی پایین آمد که البته سعی می‌کنم بعد از افطار جبران کنم یا اینکه بعد از سحر بیدار می‌مانم. ولی خوب متوجه هستم که کارایی‌ام پایین آمده و می‌دانم که بعد از ماه مبارک جبران خواهم کرد. چون راهش را پیدا کرده‌ام و برای بهتر شدن زندگی شخصی و رسیدن به هدف‌های کاری انگیزه کامل را برای استفاده از آن دارم.

اکنون دیگر اتفاقات پیش‌بینی نشده آزارم نمی‌دهند و در محیط خانواده از حضورشان بیشترین استفاده را می‌کنم.

این دوره اتفاقات جالب زیادی داشت یکی دیگر از آن‌ها آشنایی با هم‌دوره‌ای خوبی است که دغدغه مشترک نوشتن داریم و چون ایشان از من بزرگتر هستند من می‌توانم از تجربیات ایشان بهره‌مند شوم. سعی می‌کنم مستمر برای ایشان نامه بنویسم و از روند کار روزان‌هام برایشان بگویم. این به پیشنهاد استاد بود و کاری جذاب برای من بود. چون من عاشق نامه نوشتن هستم.

دوره تاحدودی تمام شده است ولی من می‌دانم که تأثیر آن برای همیشه در زندگی من خواهد بود. استمرار من در برنامه‌های این دوره مرا روز به روز موفق‌تر می‌کند.

هر روز با برنامه مشخصی می‌نویسم و بعد از اتمام آن‌ها چون به برنامه و هدف کوتاه‌مدت آن روز رسیدم احساس می‌کنم به هدف بزرگم نیز رسیده‌ام. کتابچه نظم شخصی‌ام را در سایت قرار داده‌ام و این مرا متعهدتر می‌کند.

از خداوند برای استاد عزیزم طول عمر با عزت آرزو می‌کنم و آرزوی بهترین اتفاق‌ها را دارم.

 

دانشجوی دوره نظم شخصی و کارخلاقانه

عارفه عقلی

پیج اینستاگرام 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *