آینه‌ای برای کمال‌طلبی

سلام آقای کلانتری

وقت و روزگارتون خوش

شبنم کلاهچی هستم

از دوران مدرسه و بعدتر قبل دانشگاه و حین تحصیل، با آمدن سال جدید سررسید می‌خریدم و برنامه می‌نوشتم، دانشگاه که تمام شد و وارد حیطه کار شدم سرگشته بودم و نمی‌دانستم زندگی را چگونه پیش ببرم تا رضایت داشته باشم و دلگرم باشم از زیستن. سال ۱۳۸۱بود که دوره‌های آقای سهیل رضایی را شرکت کردم (بنیاد زندگی) مدیریت زمان، مدیریت خشم و ….کلی کتاب معرفی شده ایشون را مطالعه کردم. سمینارهای آقای حلت را هم شرکت کردم و باز هم کلی کتاب خواندم. سرشار از انرژی بودم و ۲۴ ساعت روزم برنامه داشتم. هر روزم یک تکه گل خام بود تا بدست من مجسمه بی‌نظیری می‌شد.

محل کارم یکی از شهرهای خارج از تهرانه و هر روز باید مسافت زیادی را برم و بیام و سختی کارم هم زیاد زیاد. ساعت ۸ وارد درمانگاه می‌شوم و مریض می‌بینم تا ۱۳و بعد کارای آماری و گزارش و … وقتی می‌رسم خونه بسیار خسته‌ام هم جسمی هم ذهنی.

این مسیر کاری ۲۰ سال طول کشیده و حجم خستگی بیشتر و حس حسرت از کارهای مورد علاقه توی پستوی زمان نهفته هم بیشتر و بیشتر. مشکلات زیادی مثل بیماری و مرگ پدر و مسائل تلخ زیادی برام پیش اومد.

۱۰سال پیش یک خانم که از قضا دوست خانوادگی هم بود با دوستی به من نزدیک شد و با محبتی مادرگونه (مادرم رفتار محبت آمیزی با من ندارند) روز به روز من را به خودش وابسته کرد، براش ضامن وام شدم (وام توسط خودم پرداخت شد) مشکل مالی زیاد داشت و ازم کلی پول هم قرض گرفت ولی تا امروز پس نداد، شاید بگید چه ربطی به نظم شخصی داره اما برای من داره.

این زن باعث شد خودمو کلی سرزنش کنم، قلبم سرشار از خشم نسبت به خودم بود. پول زیادی از دست دادم، مقروض شدم، کار می‌کردم درآمد داشتم که همه‌اش میشد قسط و قرض. از امکاناتی که می‌تونستم داشته باشم محروم شدم و از طرف خانواده مخصوصا مادرم کلی حرف و حدیث شنیدم.

همه این مسایل باعث شد از نظر روحی و روانی هم بسیار آشفته بشم. تا سال ۱۳۹۶هم مشغول پرداخت بدهی‌ها بودم و حالا مدتیه که با خودم در صلح و آرامش بیشتری هستم و پیگیر ساختن دوباره خودم، یکی از شاخه‌های کارم آموزش به زنان بارداره که از سال۱۳۹۳بهش مشغولم و بخاطر شرایط کرونا از طریق اسکای روم آموزش را ارائه میدم و سعی می‌کنم آموزشم شامل مواردی باشه تا آینده را با آدم‌هایی با روان سالم‌تر و پیشرو داشته باشیم.

قبل از این دوره برنامه می‌ریختم و انجام نمی‌دادم. غلبه بیشتر بر کفه خستگی و بی‌حوصلگی و تنبلی بود. این دوره آینه‌ای بود تا بفهمم آدمی کمال‌طلبم و با سطح‌بندی فعالیت و انجام مستمر می‌توانم به هدفم نزدیک بشم. اما مثل اتوموبیلی که در بالا رفتن از سراشیبی کم میاره، کم میارم و ممکنه بعضی روزا سطح خرد را هم انجام ندم.

برنامه‌ای که در ادامه دارم اینه که در ساعاتی که در سرویس حین رفتن و برگشتن به خانه و درمانگاه هستم، برنامه ضبط شده را دوباره گوش کنم و هر نکته و درسی که دادید را دوباره پیاده‌سازی کنم.

از شما بسیار سپاسگزارم بابت آموزش‌های کاربردیتون.

ممنونم بابت مدیریت آموزشی آنلاین‌تون (ازتون یاد گرفتم موقع آموزش کامنت فراگیران را مسدود کنم خیلی عالی جواب گرفتم.)

و ممنون بابت حس خوب و انرژی مثبتتون که باعث شد سمپوزیوم نویسندگی را شرکت کنم.

 

نویسنده: شبنم کلاهچی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *