این‌بار برایمان چه آورده‌ای مارکو؟!

تجربه من از دوره نظم شخصی

من از آن آدم‌های کنجکاو و بیش‌فعالی‌ام که بعد از آشنا شدن با افراد و موضوعات جدید، خیلی فشرده لُب مطلب را می‌گیرم و پرونده آن شخص یا موضوع را می‌بندم! این اصلا ویژگی خوبی نیست و در تلاشم تا آن را اصلاح کنم. اما آنچه می‌خواهم بگویم این است که با وجود چنین ویژگی که در خود می‌شناسم ولی بیشتر از یکسال است که شاهین کلانتری در همه روزهایم هست و روزی نبوده است که از او یاد نگیرم!

پیوسته در دوره‌های آموزشی‌اش شرکت کردم، همه پادکست‌هایش را شنیدم و هفته‌ای چندبار به کانال و سایتش سر می‌زنم. شاهین کلانتری خود یک الگوی نظم شخصی است. کافیست کمی بیشتر فعالیت‌ها و برنامه‌هایش را دنبال کنی تا شگفت‌زده شوی. اگر یک روز سایت یا کانالش به‌روز نشود واقعا نگران می‌شوم که نکند اتفاقی افتاده است! بارها به دوستانم با چشمانی گرد و متعجب گفته‌ام: «واقعا نمی‌دانم چطور می‌تواند این همه کار را با هم پیش ببرد آن هم با این کیفیت بالا؟»، واقعا همیشه به این پرکاری و نظم او غبطه خوردم.

اما شروع سال ۱۴۰۰ ام همراه شد با دوره متفاوت «نظم شخصی»، از آنجایی که به نظرم بهترین فردی که می‌تواند از نظم شخصی برایمان بگوید شاهین کلانتری است، پس بدون تعلل در این دوره ثبت‌نام کردم و به چندین نفر از نزدیکانم هم پیشنهاد دادم. دوستانی که می‌دانم هدف‌های قشنگی دارند و همیشه در حال کلنجار رفتن با خودشان هستند که چطور آن‌ها را به سرانجام برسانند. این شد که در این دوره دو دوست نزدیکم هم شدند همکلاسی‌ام و بیشتر خوش گذشت.

مباحث مطرح شده در دوره کاربردی بودند و از نظر کمیت و کیفیت بیش از انتظار شرکت‌کنندگان، چند راهکار گفته شده بیشتر نظرم را جلب کرد و در ادامه تجربه‌ام از اجرای سه راهکار را می‌گویم:

 

کار متمرکز و موسیقی کلاسیک!

یکی از پیشنهادات شاهین کلانتری در این دوره آن بود که موسیقی کلاسیک گوش دهیم. باید اعتراف کنم که نمی‌دانستم موسیقی کلاسیک دقیقا یعنی چه! یک سایت خوب معرفی شد برای گوش دادن آنلاین موسیقی‌های کلاسیک. همان موقع وسط کلاس سراغش رفتم و یک دل نه چند دل عاشق این موسیقی‌ها شدم. گوش دادن به موسیقی‌های کلاسیک برایم تداعی‌کننده محیط‌های خوب و دلنشینی‌اند. منظورم کتاب‌فروشی‌هاست. من هم مثل بورخس، نویسنده آرژانتینی فکر می‌کنم بهشت جایی شبیه کتابخانه‌هاست و من با گوش دادن به این موسیقی‌ها به بهشت خودم سفر می‌کنم. نمی‌دانم چرا تا به حال سراغ این صداها نرفته بودم! 

صداهایی که با آن‌ها سفر می‌کنم به کتاب‌فروشی‌های بزرگ، دنج و کم نور. آنهایی که یک فروشنده سمج ندارند که دنبالت راه بیفتد و آزادانه می‌توانی دقایق طولانی را بین کتاب‌ها پرسه بزنی و با دنیاهای جدید آشنا شوی. 

اما شاید بگویید گوش دادن به موسیقی چه ارتباطی با نظم شخصی دارد؟ 

شاید عجیب به نظر بیاید اما وقتی موسیقی را پخش می‌کنم و همزمان مشغول کارم می‌شوم، کار برایم لذت‌بخش‌تر می‌شود. وسط کار که وسوسه می‌شوم از جایم بلند شوم و کار دیگری انجام دهم مثلا فرض کنیم گرسنه می‌شوم و می‌خواهم سر یخچال بروم، به خودم می‌گویم صبر کن این موسیقی تمام شود و بعد برو. به همین ترتیب کارم را قطع نمی‌کنم و با خودم می‌گویم پس یک مرحله دیگر کار را پیش ببرم سپس بلند شوم. به همین سادگی گاهی اصلا یادم می‌رود که می‌خواستم برای چه چیزی از جایم بلند شوم! بیشتر غرق کار می‌شوم و مدت زمان بیشتری را می‌توانم متمرکز شوم.

حالا بعد از یک ماه که تقریبا هر روز چند ساعت کارم را با موسیقی همراه کردم، دیگر وقتی موسیقی پخش می‌شود، مغزم دستور می‌دهد که وقت کار است. موبایل و عوامل حواس‌پرت‌کن را کنار می‌گذارم و با لذت مشغول کار می‌شوم.

 

تکنیک کات!

یکی دیگر از آموخته‌هایم که برایم خیلی کاربردی بود، استفاده از تکنیک کات است. به این ترتیب که گاهی که غرق کاری بی‌اهمیت می‌شوم مثلا سراغ استوری‌های دیگران می‌روم و ناخودآگاه زمان از دستم خارج می‌شود، مچ خودم را می‌گیرم و با صدای بلند به خودم می‌گویم: «کات» این تکنیک به ظاهر ساده بارها و بارها در طول روز می‌تواند ما را نجات دهد.

 

ایجاد عادت‌های انعطاف‌پذیر!

ایده عادت‌های انعطاف‌پذیری که در دوره مطرح شد واقعا بی‌نظیر است. این ایده از استفان کایز و کتاب «عادت‌های انعطاف‌پذیر» او گرفته شده است. به این شکل که فعالیت‌های مهم‌مان را در سه سطح تعریف کنیم: سطح خرد، متوسط و عالی. مثلا یکی از فعالیت‌های مهم من تمرین زبان انگلیسی است. هدف خرد را گذاشتم دیدن یک آموزش کوتاه، مثلا دیدن یک ویدئو یا گوش دادن به یک پادکست کوتاه انگلیسی، هدف متوسط را گذاشتن تکرار یک آموزش، و هدف عالی‌ام مشاهده یک آموزش و یادداشت‌برداری در دفترم. 

این نوع هدف‌گذاری انعطاف‌پذیر بسیار عملیاتی است و با واقعیت زندگی سازگار است. اگر من برنامه‌ریزی می‌کردم که روزانه دو ساعت زبان بخوانم مطمئنا بعد از چند روز سرخورده می‌شدم و شاید از خودم ناامید شده و این هدف را کنار می‌گذاشتم ولی حالا می‌دانم اگر این کار را حتی شده ذره‌ای انجام دهم ارزشمند است و گامی مهم برای تبدیل آن کار به عادت را برداشته‌ام. 

خیلی اوقات به نیت انجام کار در سطح خرد پیش می‌روم ولی آن را به سطح متوسط یا عالی می‌رسانم. دیده‌اید وقتی موتورمان روشن می‌شود دیگر ادامه دادن کار چقدر آسان‌تر می‌شود؟ مهم آن است که روشن شود.

حالا در یک کاغذ جدولی کشیده‌ام، چهار فعالیت مهم روزانه‌ام را نوشتم و برای هر یک سه سطح را تعریف کردم. کاغذ را روی دیوار روبروی میز کارم چسبانده‌ام تا یادم باشد حداقل سطح خرد هر کدام را هر روز انجام دهم.

جالب است که کتاب عادت‌های انعطاف‌پذیر را قبل‌تر شاهین کلانتری در یکی از لایوهایش معرفی کرده بود و تهیه‌اش کرده بودم، نظرم را جلب کرده بود اما صرفا برایم جالب بود و عملی‌اش نکرده بودم. اما نوع بیان شاهین کلانتری، تاکیدش روی اهمیت آن و مثال‌های خوبش ترغیبم کرد این روش را جدی بگیرم و خوشبختانه نتیجه خوبی از آن گرفته‌ام.

***

ویژگی که سبب شده است با وجود کم‌حوصلگی‌ام در پیگیری آموزش‌ها ولی همچنان پایه ثابت گفته‌های شاهین کلانتری باشم آن است که او از آن دسته آدم‌های بن‌بست نیست. این تعبیر را از محمدرضا شعبانعلی قرض می‌گیرم. آدم‌های بن‌بست کسانی‌اند که نسبت به جایگاهشان احساس اطمینان نمی‌کنند و می‌خواهند همه چیز را نهایتا به خودشان وصل کنند. آن‌ها می‌ترسند شما به منابع و افراد دیگری وصل شوید و جایگاه خودشان به خطر بیفتد. همیشه فوت کوزه‌گری را نگه می‌دارند و منابع خوب را قائم می‌کنند. شاهین کلانتری بن‌بست نیست، او هر روز یاد می‌گیرد و هر روز آدم‌ها را به منابع و اندیشمندانی که آن‌ها را عمیقا فهمیده است، متصل می‌کنند.

بارها و بارها بعد از آنکه پای صحبتش نشستم رفته‌ام سراغ جستجو کردن یا تهیه یک کتاب و این مهم‌ترین رمز ماندگاری و تاثیرگذاری اوست. ناخودآگاه وقتی پای صحبت‌هایش مینشینم زیر لب با خودم می‌گویم: «این‌بار برایمان چه آورده‌ای مارکو؟!»

نویسنده: سمیه رزبان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *