آخرین تیر جذابیت دوره

استاد عزیز

جناب شاهین جان کلانتری

سعادت نصیبم شد که برای اولین بار، بعد از مدت‌ها که به لطف اینترنت از سایت و صفحه‌ی اینستاگرام‌تان، چیزها آموختم و در ارتباط با شاگردان‌تان غبطه‌ها به حالشان خوردم، در کلاس‌ نظم شخصی کمی نزدیک‌تر و البته باز به برکت اختراع اینترنت، شاگردی‌تان را بکنم.

آگهی کلاس نظم شخصی را در شرایطی دیدم که بیش از هر زمان دیگر، نیاز به برنامه‌ریزی و مدیریت زمان را احساس می‌کردم. شاید برای آقایان چندان قابل درک نباشد ولی خانه‌داری در کنار فرزندپروری مانند اشتغال به چندین شغل تمام وقت هم‌زمان، توان‌فرساست. وقتی دغدغه‌ی اقدام جدی به نوشتن به جانم افتاد، اوضاع بدتر شد و بیش از هر زمان دیگری خودم را در حصار خانه و خانواده دیدم.

حضور در این دوره، تجربه‌ی شیرین و لذت‌بخشی بود. ساعت جلسات را انگار طبق خواست من، تنظیم کرده بودید. زمانی که همه‌ی خانواده در خواب بودند و از معدود ساعاتی که می‌شد، در خلوت و سکوت تمرکز کرد. این سحرخیزی جمعی برای من همچون نماز جماعت، چندین و چند برابر لذت‌بخش‌تر از سحرخیزی فُرادایم بود.

کلاس از همان شروع شوقی را در من ایجاد کرد، وصف‌ناپذیر؛ هرچند بعضی از روزها احساس می‌کردم جامانده‌ام، اما پیگیری‌های‌تان افتان و خیزان، مرا به ادامه‌ی این همراهی واداشت.

موثرترین قسمت مباحث برای من سطح‌بندی کارها بود و پذیرفتن این‌که حتی سطح خرد هم قانع‌کننده و قابل قبول است. برای من که گاهی مرور ذهنی کارهای نکرده‌ام کابوسی هول‌انگیز بود، پذیرش اینکه حتی اگر پنج خط هم بنویسم خوب است؛ حتی اگر یک صفحه هم بخوانم روند رو به رشدم را قطع نکرده‌ام و… شیرین، لذت‌بخش و امیدوارکننده بود.

آخرین تیر جذابیت این دوره، تقسیم شدن در گروه‌های دونفره و نامه‌نگاری روزانه بود. روزها ذهنم را درگیر می‌کند که طوری رفتار کنم که گزارش عملکردم، نامه‌ای امیدبخش و قابل‌افتخار باشد. ضمن این‌که نامه‌های هم‌دلانه‌ی دوست نازنینم و کلمات سحرانگیزش در بیان درک شرایطم بسیار آرامش‌بخش است و گزارش عملکردش در من ایجاد انگیزه می‌کند.

ادعا نمی‌کنم که حالا که دوره تمام شده، به سطح بالایی از نظم رسیده‌ام، اما لااقل مسیرم روشن است. انگار که چراغ‌های ماشینم تا اینجا خاموش بوده و با حدس و گمان می‌رفته‌ام ولی حالا اقلا ده قدم جلوترم را می‌بینم. یادگرفته‌ام زمانی که شرایطم برای انجام برنامه‌ها مساعد است، آفلاین باشم. گاهی به ذهنم برای آرامش و انجام هیچ کاری، فرصت دهم. هنگام رفتن برای پیاده‌روی‌ گوشی را به عمد در خانه جا بگذارم. آشپزی‌ام که تمام شد بگویم کات! فاصله‌ای بیندازم برای مرور کارهای مانده و بعد انتخاب کنم که می‌خواهم چه‌کاری را انجام دهم و ده‌ها تغییر کوچک دیگر که در کنار هم، تفاوت‌های بزرگ ایجاد می‌کنند.

برای همه‌ی این جرقه‌هایی که هر کدام می‌تواند آتشی گرمابخش به پا‌ کند، از شما ممنونم؛ همچنین برای آشنایی با هم‌دوره‌ای‌هایی کوشا، پویا و مصمم که معاشرت با آن‌ها الهام‌بخش است و لزوم پیوستگی و ثبات قدم را یادآوری می‌کند، بسیار سپاسگزارم.

من در راهی قدم نهاده‌ام که آینده‌ برایم مشخص است. بیش از هر زمانی به توانمندی‌ام در این مسیر ایمان دارم و می‌بینم آن روزی را که از این دوران، با افتخار یاد می‌کنم و شما را از اساتید اثرگذارم معرفی خواهم کرد. باز هم از شما تشکر می‌کنم به خاطر این‌که ما را مجهز می‌کنید برای سفر نویسندگی.

ارادتمند شما

نسیم صدرالدین

سیزدهم اردیبهشت ماه یک‌هزار و چهارصد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *