رشد ارگانیک

سلام،
روایت من از قصه نظم شخصی خودم:

من زهرا شرکت توسلی هستم. یک مادر حدود ۵۰ ساله.

همیشه فکر می‌کردم چطور بعضی‌ها انقدر بهره‌وری‌شان بالاست، انقدر دستاورد دارند که انگار روزهایشان بیشتر از بیست و چهار ساعت است! آخر چطوری اینقدر به همه کاری می‌رسند؟ اینقدر دستاورد دارند؟ و همه چیز زندگیشان هم سر جایش است؟ گاهی با خودم فکر می‌کردم بعضی‌ها دوشیفته دارند زندگی می‌کنند! البته این را هم بگم، من خیلی هم شلخته نبودم. از آنهایی بودم که همیشه اتاق و وسایلم مرتب و منظم بود، همه چیز سر جای خودش، خیلی آدم سروقت و خوش‌قولی هم بودم. اما احساس می‌کردم خیلی وقت‌های هدررفته و برنامه‌های نصفه نیمه رها شده هم دارم. همیشه یک عالمه برنامه تو ذهنم داشتم، ولی عملاً کاری نمی‌کردم.

شاید هم یک مقدار کمالگرایی منفی باعث می‌شد یک جاهایی اهمال‌کاری هم داشته باشم. و توجیه، پشت توجیه! اما یک جایی در اعماق روانم می‌فهمید که اینجوری نمی‌شود، باید سر و سامانی داد. از شما چه پنهان، دغدغه‌های میانسالی هم مدام انگولک می‌کرد که: هی! فرصت‌ها رفت، کی می‌خواهی بخود بیای؟ تا کی می‌خواهی بگی بعداً؟

می‌دانستم اولین گام برای نظم، نظم در ذهن است و بعد نظم در بیرون. یعنی این دو یکدیگر را تقویت یا تضعیف می‌کنند. یک محیط آشفته، ذهن را آشفته می‌کند و ذهن آشفته، محیط را، و برعکس.

تا اینکه بعد از آشنایی با دوره نویسندگی، دوره نظم شخصی شرکت کردم. دریچه‌های جدیدی به رویم باز شد و فهمیدم که با چه راهکارهای روشمند و اصولی و علمی می‌شود به زندگی سرو سامان داد و بهره‌وری را بالا برد بدون اینکه به آدم فشار بیاید. روش‌هایی مثل شب زودتر خوابیدن، صبح زودتر بیدار شدن، هر روز زمانی را برای ورزش، نرمش یا هواخوری اختصاص دادن، اولویت‌بندی کارها، ساعاتی از روز را آفلاین شدن، اهتمام بر تولید محتوا و اینکه این کار روزانه‌ام باشد ولو در حد دو خط، آن‌هم برای خودم نه لزوماً برای انتشار! فهرست‌نویسی از کارهای روزانه و پیگیری کردن و تیک زدن. داشتن برنامه کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلند‌مدت، تحلیل شکست‌ها و موفقیت‌ها به‌منظور عبرت گرفتن، تقسیم کردن کارها به سه سطح خرد، متوسط و عالی، و اهتمام روزانه به انجام کار ولو در سطح خرد، تا مغز عادت کند و وقفه نیفتد، دوری کردن از اخبار نامربوط که فقط ذهن را درگیر می‌کند، تمرکز روی اهداف، هر از گاهی تنوع دادن به محیط پیرامون، یا کار جدیدی را شروع کردن که تا حالا انجام نداده ایم. اینها گوشه‌ای از کارهایی بود که در این دوره آموختم، و یک موضوع جالب دیگر راهکارهای افزایش شانس در زندگی بود که برایم در عین سادگی، جالب و کارآمد بود.

حالا با اینکه من شاگرد نه‌چندان زرنگی برای این دوره بودم، و در کلاس‌ها هم گرچه حضور داشتم ولی چندان فعال نبودم، ولی تمام موارد را خوب گوش می‌دادم و یادداشت‌برداری می‌کردم ولی با همین بکار بستن ۶۰- ۷۰ درصد آموزهها، فکر می‌کنم به نتایج خوبی رسیده‌ام. امیدوارم بتوانم روز به‌روز بیشتر این آموزه‌ها را بکار ببندم. فقط می‌دانم که مهمترین و اصلی‌ترین عامل در نتیجه‌گیری بیشتر و بهتر، مداومت و پشتکار است.

الان من یک دفترچه یادداشت دارم پر از راه‌های موفقیت و نظم شخصی، امیدوارم یادگار خوبی برای بچه‌هایم و هر کس بخواهد بداند، باشد.

و البته یکی از شانسهای زندگیم آشنایی با این دوره بود… اگر چه یه کم دیر!!

و مهمترین عامل، حضور معلمی دلسوز، کارآمد و کار بلد، آقای شاهین کلانتری که نکته جالبی که من در شخصیت و منش ایشان دیدم، همان رشد ارگانیک ایشان هست. که خودشان هم خیلی روی آن تاکید دارند. و این بزرگ‌ترین نقطه قوت ایشان هست.

زهرا شرکت توسلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *