دو صد گفته چون نیم کردار نیست

یک نامه یادگاری ۱۱/۲ /۱۴۰۰

 سلام و ارادت، خوب هستید؟

شما من را زیاد نمی‌شناسید؛ من هم تا حدودی با شما و توانایی‌های شما آشنا هستم و به این ایمان دارم که شما یک استاد بسیار کاردان هستید.

اول یک کم از خودم برای شما بگویم. من بچه دهه چهل هستم با نوجوانی و جوانی که در اوج انقلاب و جنگ گذشته است. شرایط جامعه آنقدر هر روز در حال تغییر بود که ما اصلا متوجه نشدیم که اهدافمان چه هست و اصولا چگونه باید به آنها برسیم. اصلا لحظه‌ای از ذهن ما نمی‌گذشت که آنچه امروز در رویای آن هستیم بعد از چهل سال طبق یک اتفاق و یک گردش در دنیای مجازی به یک گنجینه‌ای دست پیدا می‌کنیم که پاسخ تمام آن سوالات بی‌جواب ما را می‌داد. باید برای شما بگویم که من عقیده دارم هیچوقت برای یادگیری و آموختن و دانش‌آموزی دیر نیست و من همیشه تشنه فراگیری بوده و هستم. همیشه در هر شرایطی می‌خواندم و به طور پراکنده می‌نوشتم اما هیچوقت به خودم اجازه نمی‌دادم که نوشته‌هایم را جایی منتشر کنم اصلا نمی‌دانستم یک نوشته خوب چه معیارهایی باید داشته باشد. روزها و سال‌ها و دهه‌ها گذشت تا اینکه من به دهه پنجاه زندگی‌ام نزدیک می‌شدم تازه به خودم آمدم که ای دل غافل پس تو کجای زندگیت هستی! تا چه زمانی می‌خواهی فقط یک همسر و یک مادر و یک دوست معمولی باشی. کجای زندگی‌ات قرار داری؟

در هفتمین هفت زندگیم شروع به کوهنوردی کردم و تازه گمشده خودم را پیدا کردم. در خلوت کوهستان صدای سنگ و ابر و گل‌های مینیاتوری را می‌شنیدم. حتی قبل از صعودهایم در رویاهای صادقم مادر و پدرم را برای چند دهم ثانیه می‌دیدم. بعد از هر صعود یک نیرویی در درون من را وادار می‌کرد تا بنویسم. این یک اتفاق مهم بود که خاطرات کوهنوردیم را ثبت کردم. این متن‌ها و نوشته در یک فایل در لپ‌تاپ بود.

اما مهم‌ترین بخش و دست‌آورد این خاطرات در روند آشنایی با شما و شرکت در کلاس‌های نظم شخصی بود، با آشنایی در نوشتن کارهای ثابت و موقت و تعیین سطح خرد و متوسط و عالی. ابتدا از سطح خرد شروع به ویرایش خاطرات کوهنوردیم کردم و گاهی تا سطح متوسط هم می‌رسیدم تا آنجا که امروز که یازدهم اردیبهشت است و من این نامه را برای شما می‌نویسم با ناشرم تلفنی صحبت کردم و قرارداد چاپ کتاب صعود به سه بام دنیا را نوشتیم. اما یک نکته جالب‌تر اینکه قرار بود اسم کتاب من اورست کوچک باشد ولی یکی از تمرین‌های کلاس نامه نوشتن به هم‌گروهی بود که در این نامه‌هایی که برای همگروهی خودم می‌نوشتم در حالی که داشتم توضیح می‌دادم که کتابم در چه مورد است وقتی جمله‌ای برایش نوشته بودم خواندم به نظر آمد که چه جالب این اسم مناسبی برای کتاب می‌تواند باشد. (جمله این بود: کتابم درباره صعود به سه بام دنیاست) این هم یکی از دستاوردهایی بود که با شرکت در کلاس نظم شخصی بدست آوردم، یک نام خاص و متفاوت برای کتابم.

دوست خوبم آقای کلانتری برای شما باید بنویسم که در همان سال‌های دهه پنجاه زندگیم وارد دانشگاه شدم و رشته موسیقی گرایش ساز ایرانی را خواندم. و بعد از آن همیشه به دنبال این هستم که یک نوازنده خوب در زمینه نواختن ساز باشم و این کار را «کج‌دار و مریز» انجام می‌دادم ولی باز هم انقلابی در کارم پیش آمد آن هم وقتی با دوره نظم شخصی در سطح خرد شروع به نواختن هر روز فقط چهار میزان از ردیف میرزا عبدالله کردم و حالا حداقل یک قطعه را می‌توانم به راحتی تا آخر بنوازم و با همین سطح خرد قطعا تا آخر سال نتایج عالی خواهم گرفت. 

 شاید برای شما هم جالب باشد که بدانید وقتی که در دوره نظم شخصی ثبت‌نام کردم بدون اینکه ساعتم را روی زنگ بگذارم از ۵ فروردین هر روز پنج دقیقه به هفت بیدار می‌شدم. حتی امروز (۱۱ اردیبهشت) هم سر ساعت پنج دقیقه به هفت بیدار شدم؛ ولی چون از برگزاری کلاس اطلاع نداشتم در کلاس آنلاین نشدم و دور خودم چرخیدم تا رفتم پیاده‌روی. حالا برای شما از پیاده‌روی‌هایم بگویم که همیشه جزو برنامه من بود و هر بار از یک مسیر متفاوت می‌رفتم و اما با یک اشتباه بزرگ آن هم اینکه گاهی اوقات علاوه بر گوشی موبایل، دوربین عکاسی را هم همراه خودم می‌بردم. با خودم این گونه محاسبه می‌کردم تو مسیر به دوستی، خواهری زنگ می‌زنم و کلی حرف می‌زنیم و آنوقت می‌توانم وقتی از پیاده‌روی برگشتم به نوشتن و خواندن کتاب بپردازم. غافل از اینکه آنقدر درمسیر پیاده‌روی حرف زده بودم که ذهنم خسته شده بود و تمرکزش روی گفتگوهای متفاوت تلفنی می‌چرخید. حالا معجزه اینجا اتفاق افتاد که در کلاس نظم شخصی یک تمرین این بود که بدون موبایل پیاده‌روی کنید. حالا تازه فهمیدم که در زمان پیاده‌روی از چه مسیرهایی بروم که تا به حال به گل‌هایی که از کنار اسفالت بیرون زده دقت نکردم و می‌توانم یک متن تاثیرگذار درباره همین گل‌هایی که از کنار یا کف اسفالت زده بیرون نوشت. این آن چیزی بود که در کلاس نظم شخصی تازه فهمیدم که عادت‌های اشتباه چشم ما را از دیدن زیبایی‌ها محروم می‌کند. گوش ما را به شنیدن صدای پرنده‌ها بی‌تفاوت می‌کند. حتی شامه ما را کر می‌کند وقتی که از کنار یک ماهی فروشی یا یک نانوایی رد می‌شویم اصلا آن بو را احساس نمی‌کنیم که بوی نان سنگگ است یا بربری. فقط کافی است یک درس کوچک از دوره نظم شخصی را به کار بگیری تا حواس پنجگانه‌ات نیز به کار بیفتد.

می‌خواهم یک تجربه دیگرم را هم برای شما تعریف کنم. به نام چالش ۵-۵-۵٫ آن روز که به این چالش پیوستم و کاغذها را در هر گوشه خانه گذاشتم یک کمی برای عجیب بود که خوب حالا از چه بنویسم ولی هر پنج دقیقه که می‌نشستم به نوشتن هر بار یک متن کوتاهی به یادم می‌آمد که حتما در روزهای قبل هم به خاطرم می‌آمده ولی چون منتظر می‌شدم تا کار آشپزی یا شستن ظرف‌ها تمام شود ایده فراموشم می‌شده است یا به دست اولی و بکری نبوده است. بعد از ۵ روز وقتی مطالب را پشت سرهم خواندم به یک انسجام ذهنی که دارم و متوجه آن نبودم رسیدم این چالش یکی از بهترین هدیه‌هایی بود که من در سال جدید دریافت کردم. 

دوست خوبم من یک مادر هستم و حتما می دانید که مادرها دوست دارند که تجربیات خوب و نابشان را به فرزندانشان منتقل کنند. در دیداری که با دختر و پسرم داشتم از ایده‌های دوره‌ی نظم شخصی برای آن‌ها می‌گفتم و آنها را تشویق می‌کردم که ایده‌هایشان را در سه سطح انجام بدهند و مرتب مثل یک معلم کوشا پیگیری می‌کنم. برای آن‌ها از نوشتن کارهایشان به دو دسته ثابت و موقت تاکید می‌کردم. و مطمئن هستم تاثیری که این دوره بر من داشته بر روی آنها نیز به طور حتم در زمینه کار و بهره‌وری خواهد داشت. در نتیجه این گفتگوها و تاکیدهای شما درباره اینکه رسانه شخصی داشته باشید و تولید محتوا کنید در این هفته قرار است یک برنامه لایو اینستاگرام با دخترم داشته باشیم و من از تجربه‌های زیستی خودم در رابطه با بهره‌وری و آنچه از کلاس شما آموختم داشته باشیم. 

دوره نظم شخصی به من آموخت اگر هزاران هزار مطلب بنویسی و صدها ایده داشته باشی ولی یک دسته‌بندی مشخص و تعریف شده برای کارهایت نداشته باشی همچنان مانند کلاف سردرگم خواهی ماند و همه ایده‌هایت قبل از اینکه جوانه بزنند گیاه بشوند و پس از آن گل بدهند و در آخر به ثمر بنشینند از همان ابتدا در زیر انبوه بی‌برنامه‌بودن و بی‌نظمی از بین خواهد رفت و سردرگم همیشه از خودت می‌پرسی واقعا کجای کار من اشتباه است که به نتیجه نمی‌رسم. با یک برنامه ساده و نظم شخصی زندگی من دچار تحولی بزرگ شد که هر لحظه ذهنم در حال پویایی است و می‌خواهد بیشتر بنویسد و بیشتر مشاهده کند و منظم‌تر به کارهایش برسد. 

شاید برای خیلی‌ها که اسم دوره را بشنوند فکر کنند درباره منظم بودن و این مقوله‌هاست ولی من در این ۲۱ روزه که در این دوره شرکت کردم خیلی از مسائلی که به اهمیت آنها فکر نمی‌کردم در این دوره به طور ساده و ملموس به آن پرداخته شد. بهتر است یک مثال از آن بگویم. می‌دانید آقای کلانتری من اصلا فکر نمی‌کردم که باید هر از چند گاهی به بعضی از دوستانم تلفن کنم و با خودم می‌گفتم شاید مزاحم وقتش بشوم و شاید حالا که چندین ماه و متاسفانه چندین سال است از همدیگر بی‌خبریم حرفی مشترک برای گفتن ندارم در صورتی که همان روز یکی از تمرین‌ها این بود که به دوست خود زنگ بزنید و من زنگ زدم و از همه مهم‎تر اینکه یک بحث روانشناسی را مطرح کرده بودید که با کسانی که حرف می‌زنیم سعی کنیم شنونده خوبی باشیم که فکر کنم بیشتر مواقع ما فراموش می‌کنیم. در زمان حرف زدن توی حرف هم می‌پریم و بیشتر در زمان گوش دادن به فکر تجربه خود و جواب دادن به طرف مقابل هستیم. در کلاس نظم شخصی یک قانون یا نه بهتر است بگویم یکی از اصول مهم ارتباطات را فهمیدم که خوب گوش دادن و همدلی کردن است.

آقای کلانتری بزرگوار نه تنها من بلکه همه کسانی که با آنها برخورد دارم از همسرم و همکارانم همه اهدافی در زندگی دارند ولی نمی‌دانند چگونه باید به آن برسند و اینکه فقط در ذهنت تجسم کن به آن هدف می‌رسی یک خوش‌خیالی بیش نباشد باید نظم مشخص داشته باشیم با برنامه‌ریزی اصولی تا به بخشی از اهداف خود برسیم. حالا با کامل کردن کتاب جامع عملگرایی که تیر نهایی برای رسیدن به هدف ها می‌باشد با ارائه دادن ایده‌های ریز و درشت سعی در این دارم که به هدف‌های خودم جامه عمل بپوشانم. «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» 

خیلی حرف ها دارم که درباره این دوره بنویسم. از هوش و فراست و ساده‌گویی شما. و هر روز کلاس چندین و چند نکته داشت که در نامه‌های بعدی اگر این روند نامه نوشتن ادامه داشت برای شما خواهم نوشت.

در پایان این نامه دوست دارم برای شما بنویسم که من کتاب “مادرم شوکت” را که خاطرات کودکیم می‌باشد مربوط به سال ۱۳۴۸ با لهجه و گویش شهرم اراک نوشتم و چاپ کردم. این کتاب چون درباره کودکی من است و به جرات باید بگویم که از دل واقعیت زندگی من است خیلی مورد استقبال همشهری‌هایم و کسانی که در شهرهای دیگر بودند قرار گرفت.

 

با ارادت و به امید دیدار شما

زهرا سلیمی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *