هر لحظه ایده‌ای ناب

شاهین جان سلام

الان که اومدم برات نامه بنویسم دیدم که آخرین پیامی که به هم دادیم برای یک سال و نه ماه و ۱۰ روز پیش بوده یعنی به تاریخ چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸.

راستی این تاریخ زدن را بعد از خواندن روزنوشته‌های شاهرخ مسکوب دوست دارم و اولین کاری که می‌کنم نوشتن تاریخ و زمان دقیق انجام اون کاره.

من کلا یکی از ضعف‌های بزرگم همین نگه داشتن رفاقت‌هاست. باید خیلی روی این موضوع کار کنم و آن هم رفیق‌های خوب و با کیفیت. ریشه این را نمی‌دانم به کجا برمی‎گردد و چرا در این موضوع این همه ضعیف هستم. اگر توصیه‌ای در این مورد برای این رفیق بی‌مرام داری بگو.

اما بریم سراغ اصل داستان و نوشتن نامه برای دوست خوبم شاهین کلانتری. همه را در یک پیام برایت می‌فرستم چون می‌دانم که سرت بسیار شلوغ است و دوست ندارم شلوغ‌ترش کنم.

امروز در صفحات صبحگاهی به همین موضوع پرداختم: نوشتن نامه برای شاهین

من قبل از دوران کرونا و حتی چند وقتی پس از کرونا هم یک برنامه نصف و نیمه داشتم و اجراش می‌کردم، صبح‌ها ساعت شش بیدار می‌شدم، یه پیاده‌روی داشتم با گوشی و گوش دادن به پادکست، بعضا هم خیلی طولانی می‌شد پیاده‌روی‌ها. و در ادامه برمیگشتم و به برنامه‌های باقی‌مانده‌ام می‌پرداختم. ولی یک مشکل بزرگ داشتم و اون هم پیش بردن چند کار باهم بود که هر کدوم رو یکم جلو می‌بردم چون به نتیجه نمی‌رسیدن نصفه رها می‌شدن و می‌رفتم سراغ بعدی.
جوری بود که دوره‌های زیادی رو شرکت می‌کردم و هیچ کدوم به نتیجه نمی‌رسید. تا این که فهمیدم من فقط دنبال ورودی هستم و اصلا برای خروجی گرفتن از این اطلاعاتی که وارد ذهنم میشه برنامه‌ای ندارم و به تبع چون استفاده نمی‌شدن بعد چند مدت از یادم هم می‌رفتند.

البته پروسه یافتن این باگ خیلی طول کشید. تا اینکه یک روزی نشستم و گفتم رضا باید یک کار انتخاب کنی و بقیه رو کنار بزاری. نشستم کارهام رو لیست کردم و از بین اون‌ها مهم‌ترینش رو انتخاب کردم که تولید محتوا برای سایت بود و بقیه را کنار گذاشتم.

در این زمان‌ها بود که شما فراخوان دوره نظم شخصی را گذاشتید به صورت خصوصی تو سایت مدرسه نویسندگی و هنوز اعلام عمومی نشده بود و من سریع با شناختی که ازت داشتم گفتم این همون چیزیه که نیاز دارم.

البته به خودم قول داده بودم اگه پسر خوبی باشم دوره جمله‌ورزی شما رو به خودم عیدی بدم. ولی وقتی نظم شخصی اومد گفتم این برای من واجب‌تره. با توجه به این که این وسط یه وقفه‌ای هم ایجاد شده بود و دیگه پیاده‌روی و سحرخیزی رو کنار گذاشته بودم و کارها به سختی پیش می‌رفت.

با علاقه‌ای که خودم به نظم و برنامه‌ریزی دارم تقریبا هر کتابی تو این موضوع باشه سعی می‌کنم بخرم و بخونم، ولی با شناخت و تجربه‌ای که از شاهین داشتم می‌دانستم که کلاس‌های شاهین یک چیز دیگری است مثل این مهاجم‌هایی است که هر لحظه بوی گل می‌دهد. شاهین هم هر لحظه بوی ایده‌ای ناب می‌دهد. پس ثبت‌نام کردم و دوره با همین سورپرایزها شروع شد.

دوره در تعطیلات عید شروع شد و این اولین سورپرایز بود.

سورپرایز دوم این بود که کلاس‌ها راس ساعت ۷ صبح شروع شدند و در راستای همان سحرخیزی که دوباره کمک کرد به سحرخیزی برگردم و پیشنهاد بعدی شاهین پیاده‌روی بود آن هم به شیوه‌ای متفاوت و بدون گوشی که این یکی واقعا محشر بود.

از این سورپرایزها تا دلتان بخواهد سر کلاس‌ها داشتیم و من واقعا لذت بردم از این دوره بی‌نظیرت و از این که تمام شد هم بسیار دلگیرم.

البته من در ماجرا این جا نبستم و این داستان ادامه داره.

تو بی‌نظیری شاهین

 

محمدرضا کریمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *